تبليغاتX
ورودی های88دانشکده فنی و مهندسی گلپایگان
ماه رمضان

به غضنفر میگن پاشو سحره ، میگه بزار بخوابم ، خودم فردا بهش زنگ میزنم !

 

ماه رمضان

مناجات غضنفر باخدا :

خدایا ماه رمضان را مانند المپیک هر ۴ سال یک بار آن هم در یک کشور برگزار کن !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 19:5  توسط سعید فیاضی  | 

مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبوراز کنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌کشد تامرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند.

پیاده ‌روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می‌ ریختند و به شدت تشنه بودند. در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی باسنگفرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود که آب زلالی از آن جاری بود. رهگذررو به مرد دروازه ‌بان کرد و گفت: “روز بخیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟”

دروازه‌بان: “روز به خیر، اینجا بهشت است.”

- “چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه‌ایم.”

دروازه ‌بان به چشمه اشاره کرد و گفت: “می‌توانید وارد شوید و هر چقدر دلتان می‌خواهد بنوشید.”

- اسب و سگم هم تشنه‌اند.

نگهبان:” واقعأ متأسفم . ورود حیوانات به بهشت ممنوع است.”

مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. ازنگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند،به مزرعه‌ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز می‌شد. مردی در زیر سایه درخت‌ها دراز کشیده بود وصورتش را با کلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.

مسافر گفت: ” روز بخیر!”

مرد با سرش جواب داد..

- ما خیلی تشنه‌ایم . من، اسبم و سگم.

مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگ‌ها چشمه‌ای است. هرقدر که می‌خواهیدبنوشید.

مرد، اسب و سگ به کنار چشمه رفتند و تشنگی‌شان را فرو نشاندند.

مسافر از مرد تشکر کرد. مرد گفت: هر وقت که دوست داشتید، می‌توانید برگردید.

مسافر پرسید: فقط می‌خواهم بدانم نام اینجا چیست؟

- بهشت!

- بهشت؟!! اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!

- آنجا بهشت نیست، دوزخ است.

مسافر حیران ماند:” باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می‌شود! “

- کاملأ برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می‌کنند!!! چون تمام آنهایی که حاضرندبهترین دوستانشان را ترک کنند، همانجا می‌مانند…

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 20:12  توسط سعید فیاضی  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 15:21  توسط سعید فیاضی  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 15:18  توسط سعید فیاضی  | 
تصاویر نانویی از کوچکترین جانداران زنده روی زمین

 نمایشگاهی از تصاویر نانویی سه بعدی از کوچکترین جانداران زنده روی زمین به مناسبت سال جهانی تنوع زیستی در شهر مادرید اسپانیا برگزار شده است.

به گزارش خبرگزاری مهر، این نمایشگاه که "نانو کم" نام دارد در موزه Cosmo Caixa مادرید برگزار شده است. در این نمایشگاه از بیش از 50 هزار تصویر سه بعدی 30 تصویر برگزیده و به نمایش درآمده است.

در نمایشگاه تنوع زیستی "نانو کم" تصاویری از جاندارانی در ابعاد 8 صدهزارم میلیمتر دیده می شود که به گونه ای بزرگنمایی شده اند تا برای چشم انسان قابل رویت باشند.

براساس گزارش لارپوبلیکا، این تصاویر با استفاده از میکروسکوپهای با دقت بسیار بالا تهیه شده اند.

مورچه غول آسا شده

http://marshal-modern.ir/Archive/14525.aspx


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 15:9  توسط سعید فیاضی  | 
http://img.mantimag.com/images/92280432206327401630.jpg
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 14:58  توسط سعید فیاضی  | 
http://img.mantimag.com/images/26970598873382306173.jpg
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 14:55  توسط سعید فیاضی  | 
خیلی از شماها این عکس های غمگین انگیر را دیده اید، اما آیا ادامه تصاویر را هم دیده اید؟

http://img.mantimag.com/images/88832818813848329911.jpeg

اردک مادر دست به دامان پلیس می شود!!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 14:46  توسط سعید فیاضی  | 

آمارهای کره ی زمین

 

منبع:الیگودرزشهر مهربان

 

::ادامه مطلب را حتما بخوانید::


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 11:59  توسط سعید فیاضی  | 

دوحکایت

حکایت اول


یک روز آفتابی در جنگلی سرسبز شیری بیرون غارش دراز کشیده بود و حمام آفتاب میگرفت. روباهی که در حال گذر از آنجا بود با دیدن شیر توقف کرد...

- آقا شیره میشه بگی ساعت چنده؟... ساعت من خرابه...

- خرابه؟ خوب بده برات سریع تعمیرش میکنم.

.

.

.

منبع: الیگودرز - شهر مهربان

 ادامه مطلب را ازدست ندهید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 11:53  توسط سعید فیاضی  |